<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:text:2.txt' >سخنان نویسنده کتاب</a><a class='folder' href='w:html:3.xml' >ویژه نامه یلدا 1390</a><a class='folder' href='w:html:6.xml' >پیامک</a><a class='folder' href='w:html:34.xml' >داستانک</a><a class='folder' href='w:html:93.xml' >دانستنیها</a><a class='folder' href='w:html:100.xml' >اشعار</a><a class='folder' href='w:html:134.xml' >بیوگرافی</a><a class='folder' href='w:html:146.xml' >جالبه بخونید!!!</a><a class='folder' href='w:html:170.xml' >موبایل و کامپیوتر</a><a class='folder' href='w:html:210.xml' >متولد چه ماهی هستید!!</a><a class='folder' href='w:html:252.xml' >پزشکی</a><a class='folder' href='w:html:263.xml' >مذهب</a><a class='folder' href='w:html:280.xml' >روانشناسی</a><a class='folder' href='w:html:291.xml' >هنر خانه...</a><a class='folder' href='w:html:306.xml' >آشپزی</a><a class='folder' href='w:html:322.xml' >عکس این ماه</a><a class='text' href='w:html:324.xml' >*کتاب ساز چلیپا*</a><a class='text' href='w:text:325.txt' >نحوه دریافت کتاب...</a><a class='text' href='w:text:326.txt' >طراح عکس جلد برنامه</a><a class='text' href='w:text:327.txt' >نویسندگی در کتاب چلیپا</a></body></html><html><body><p>(فرستنده: الهه از شهرستان لیکک)
هر روز باید برایت رویایی باشد در دست 
نه در دوردست، عشقی باشد در دل
نه در سر دلیلی باشد برای زندگی نه روز مرگی.
***************
(فرستنده: الهه از شهرستان لیکک)
چه بسا آنچه امروز از آن توست آرزوی فرداهای تو باشد.
***************
(فرستنده: الهه از شهرستان لیکک)
زندگی باور میخواهد،آن هم از جنس امید،که اگر سختی راه به تو سیلی زد،یک امید از ته قلب به تو بگوید:که خدا هست هنوز
***************
(فرستنده: الهه از شهرستان لیکک)
معلم عمدا به خط فاصله می گفت خط تیره 
او خوب میدانست فاصله ها چه به روزگار ما می آورند!
***************
(فرستنده: الهه از شهرستان لیکک)
در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمیخرند پروانه شدن یعنی تباهی
***************
(فرستنده: کتایون صبوروند از آبادان)
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه ها میگذرد آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،لحظه ها عریانند..
به تن لحظه ی خود جامعه اندوه مپوشان هرگز...
***************
(فرستنده: علی باریکانی)
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت،
کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت،
کاش میشد پشت پا زد بر تمام زندگی،داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت!
***************
(فرستنده: آیت پیامنی از خرم آباد)
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچکس آنقدر ثروتمند نیست که محتاج لبخندی نباشد.
***************
(فرستنده:0935****693)
از زشت رویی پرسیدند: آن روز که جمال پخش میکردند کجا بودی؟
گفت: در صف کمال!
***************
(فرستنده:0911****308)
مردم اغلب،بی انصاف،بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند ولی شریف و درستکار باش
نیکیهای امروزت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش 
بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد 
و در نهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم
(کوروش کبیر)
***************
(فرستنده:آذر نامجو از تهران)
با تشکر از خانوم نامجو بابت شعرشون
مهربانیت از دور چه نزدیک است 
عجیب حس میکنم جغرافیا دروغی تاریخی است...
***************
(فرستنده: صادقmsn از دهدشت)
دلم احساس غم دارد در این انبوه ویرانی،کمی تا قسمتی ابری،و شاید باز بارانی...
***************
(فرستنده: مهدی فرهادی از شهرستان تکاب)
گفتمش نقاش را طرحی بزن از عکس دوست
بی شرف عکس تو را بی شرت در صحرا کشید
***************
(فرستنده: حسین زارعی از خورموج)
هرکس غریب است خریدار ندارد 
سرگشته و تنهاست دگریار ندارد 
دانی که چرانیست ز ما هیچ نشانی 
یک فرد زمین خورده که دیدار ندارد
***************
(فرستنده: حسین زارعی از خورموج)
هرچه میروم نمیرسم،گاهی باخود فکر میکنم نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها 
***************
(فرستنده: حسین زارعی از خورموج)
گر بدانم پشت پلکم خانه توست
بخوابم تا قیامت چون دلم دیوانه توست
***************
(فرستنده: حسین زارعی از خورموج)
کاش وقتی آسمان بارانی است 
چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها می شویم
لحظه ها را یاد یکدیگر کنیم
***************</p></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='folder' href='w:html:101.xml' >آذر ماه</a><a class='folder' href='w:html:120.xml' >دی ماه</a></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='folder' href='w:html:102.xml' >اشعار مهدوی</a><a class='folder' href='w:html:110.xml' >اشعار محرم</a></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:text:103.txt' >درد دل</a><a class='text' href='w:html:104.xml' >غروب جمعه</a><a class='text' href='w:html:105.xml' >تکیه بزن به کعبه امیر سوارها</a><a class='text' href='w:html:106.xml' >يا اين دل شكسته ی ما را صبور كن</a><a class='text' href='w:html:107.xml' >جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم</a><a class='text' href='w:html:108.xml' >جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد</a><a class='text' href='w:text:109.txt' >یا مهدی ادرکنی</a></body></html>هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار ديــدي؟
يــار خــودت را از خــودت بــيــزار ديــدي؟

آيــا تـو هـم  هر پــرده اي را بــاز کـــردي
از چــار چــوب پـنـجـــره ديـــــوار ديــدي؟

اصـلا بـبـيـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودي؟
از زيـــر امــــواج آســـمـان را تــار ديدي؟

نـام کـسي را در قـنـوتت گـــريـه کـردي؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» ديدي؟

در پـشـت ديـوار ِحياطي شعـر خوانـدي؟
دل کـنـدن از يــک خــانه را دشـوار ديدي؟

آيا تو هم با چشم ِ بـاز و خيس ِ از اشک
خواب کسي را روز و شب بـيـدار ديدي؟

رفتي مطب بي نسخه برگردي به خانه؟
بيـمار بـودي مثل ِمن ؟ ، بيمار ديــدي؟؟

حقـا که بـا مـن فــرق داري ــ لا اقـل  تـو
او را که مي خواهي خودت يک بـار ديدي

شاعر: کاظم بهمني
منبع : بی پلاک<html><body><p>غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد
افق افق دل من  را غبار می گیرد

نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می گیرد

نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می گیرد

دل صنوبریم زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می گیرد

قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد

بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می گیرد

به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد

جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد

تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می گیرد

اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شبهای تار می گیرد

شاعر : زهیر دهقانی آرایی
منبع : بانک اشعار مهدوی</p></body></html><html><body><p>تکیه بزن به کعبه امیر سوارها
پایان بده به سردی این انتظارها
چشم مرا به آب بصیرت زلال کن
پیدا کنم مسیر تو را در غبارها
از چشمه معارف خود جرعه ای ببخش
باران ببار بر تن این شوره زارها
پای مرا به راه ولایت ثبات ده
دستم بگیر تا گذرم از حصارها
بین تنور عاشقیت شیعه ام نما
مقداد وار مثل همه سربدارها
بر ندبه های ساده ی من برگ و بار ده
پر